شب های بیمار...

خرید بک لینک
دریا خندید
در دوردست،
دندانهایش کف و
لبهایش آسمان.

ــ تو چه میفروشی
دخترِ غمگینِ سینه عریان؟
ــ من آب دریاها را
میفروشم، آقا.

ــ پسر سیاه، قاتیِ خونت
چی داری؟
ــ آب دریاها را
دارم، آقا.

ــ این اشکهای شور
از کجا میآید، مادر؟
ــ آب دریاها را من
گریه میکنم، آقا.

ــ دل من و این تلخی بینهایت
سرچشمهاش کجاست؟
ــ آب دریاها
سخت تلخ است، آقا.

دریا خندید
در دوردست،
دندانهایش کف و
لبهایش آسمان.

شب های بیمار......

ما را در سایت شب های بیمار... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 23:05

افتاديم تو سرازيري و همه ترسم از اينه كه نتونيم اين همه راهو برگرديم سر جاي اولمون.اينبار صحنه خداحافظيمون خيلي مشابه اون شبي بود كه جفتمون دندونمون رو كشيده بوديم و روبرو هم نشسته بوديم و در عين حالي كه داشتيم از درد به خودمون ميپيچيديم همه سعيمو شب های بیمار......

ما را در سایت شب های بیمار... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 6:20

سطحي فكر ميكنم. خيلي سطحي. عمقش جنونه...

چجوري پارادوكس اين هفته و گوش نكنه؟ .....

پ ن : "پاشو" گفتن تو بلندم ميكنه وقتي با كله ميام پايين. اينكه هربار وقتي ميگي "درست ميشه همه چيز" باورت ميكنم ، با اينكه ميدونم نميشه. درست نشد، درست نميشه...

شب های بیمار......

ما را در سایت شب های بیمار... دنبال می‌کنید

برچسب: پارادوكس, نویسنده: بازدید: 147 تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 12:50

صفحه بندی