ــ تو چه میفروشی
دخترِ غمگینِ سینه عریان؟
ــ من آب دریاها را
میفروشم، آقا.
ــ پسر سیاه، قاتیِ خونت
چی داری؟
ــ آب دریاها را
دارم، آقا.
ــ این اشکهای شور
از کجا میآید، مادر؟
ــ آب دریاها را من
گریه میکنم، آقا.
ــ دل من و این تلخی بینهایت
سرچشمهاش کجاست؟
ــ آب دریاها
سخت تلخ است، آقا.
دریا خندید
در دوردست،
دندانهایش کف و
لبهایش آسمان.
ما را در سایت شب های بیمار... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 23:05
ما را در سایت شب های بیمار... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 6:20
چجوري پارادوكس اين هفته و گوش نكنه؟ .....
پ ن : "پاشو" گفتن تو بلندم ميكنه وقتي با كله ميام پايين. اينكه هربار وقتي ميگي "درست ميشه همه چيز" باورت ميكنم ، با اينكه ميدونم نميشه. درست نشد، درست نميشه...
شب های بیمار......ما را در سایت شب های بیمار... دنبال میکنید
برچسب: پارادوكس, نویسنده: بازدید: 147 تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 12:50